هارولد مدوز یک مجرد خجالتی و لکنتی است که در یک مغازه خیاطی کار میکند و در حال نوشتن یک کتاب راهنما به نام «راز عشقورزی» برای دیگر جوانان خجالتی است…
مرد جوانی نقشهای میکشد تا برای کارفرمای دوستدخترش مشتری جذب کند، اما پس از اینکه او را در حال صمیمیت با مرد دیگری میبیند، اقدام به خودکشی میکند.
یک پزشک مست با بیمار خود مواجه میشود که در حالت خوابگردی روی لبه یک ساختمان، در ارتفاعی بسیار بالا از خیابان، در حال راه رفتن است.
مرد جوانی در نیویورک به دلیل خوشگذرانیهای مداوم و بیمسئولیتی، پدرش را به ستوه آورده است؛ به همین دلیل پدرش او را به مزرعه عمویش در غرب میفرستد. مر…