اوفمیو، دهقانی که از بیماری پسرش به سیم آخر زده است، مرواریدی را از مجسمه سانتا لوسیا در کلیسای روستا میدزدد.
این فیلم بخشی از زندگی یک واکسزن مهربان را روایت میکند که به طور تصادفی سرپرست یک پسر یتیم میشود و تمام وقت و تلاش خود را وقف این پسر میکند.