طمع، فساد، نادانی و بیماری. اواسط تابستان ۱۳۴۹: مرگ سیاه به شمال آلمان میرسد. نوازندگان دورهگرد برای عروسی دختر شهردار با پسر بارون به هاملین میرون…
دانشمند نابغه اما متکبر، ویکتور فرانکنشتاین، مردی را از قطعات یدکی بدن انسان میسازد، اما این هیولا زنده میشود و ویرانی به بار میآورد.
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.