سیبری، سال ۱۹۵۳: ایلسا اکنون در یک اردوگاه کار اجباری (گولاگ) کار میکند. ماموریت او «بازپروری ذهنی» کسانی است که با کمونیستها موافق نیستند.
یک پسر بچه یهودی در دهه ۱۹۲۰ در مونترال با پدربزرگی که برایش داستان تعریف میکند و پدری که تن به کار نمیدهد، بزرگ میشود.