داستان فیلم درباره یک متصدی بار سختکوش و به نوعی مبهم به نام باب ساگینوفسکی است، که وفاداری بی غل و غشش به عموزاده اش مارف، او را در بن بست قرار مید…
دیلان شانزده ساله بر اثر سرطان در حال مرگ است. وقتی یک موسسه خیریه پیشنهاد میکند تا آخرین آرزوی دیلان را برآورده کند، این نوجوان درخواستی غافلگیرکنند…