زوج جوانی برای شروع زندگی خانوادگی به محلهای آرام و مرفه نقل مکان میکنند. اما به زودی درگیر رازهای پنهان و روابط پیچیدهای با همسایههای خود میشوند…
کلاور در حال به پایان رساندن دوره دامپزشکی خود است که برادرش فوت میکند و او برای کمک به مزرعه بحرانزده خانوادهاش در سامرست، به خانه فراخوانده میشو…
در حالی که دنیای شکننده بلانش در حال فروپاشی است، او برای تسکین به خواهرش استلا پناه میبرد؛ اما سقوط تدریجیاش او را با استنلی کووالسکی بیرحم و سنگد…
دختر نوجوانی متوجه میشود که ناپدریاش قصد دارد او و مادرش را به قتل برساند، اما وقتی این موضوع را به دیگران میگوید، هیچکس حرفش را باور نمیکند.