در شبی جادویی، هنگام بارش شهابی، سباستین جوان آرزویی از ته دل کرد: اینکه پرستار مهربانش، لوپه، مادرش شود، چرا که محبت و مراقبت او چیزی بود که آرزویش ر…
پس از درگذشت پدر بیانکا طی یک تصادف، مادرش دیگر به او اجازه نمی دهد سوار دوچرخه اش شود. با این حال، بیانکا مصمم است تا در مسابقه دوچرخه سواری که به زو…