فیلم داستان "این یونگ" دانشآموز دبیرستانی که به دلیل مرگ ناگهانی والدینش تنها شده است و به خاطر اجاره معوقه از خانه بیرون انداخته میشود. او با وجود شرایط غمانگیز، همچنان شجاعانه و پرانرژی زندگی میکند و ...
فیلم داستان "این یونگ" دانشآموز دبیرستانی که به دلیل مرگ ناگهانی والدینش تنها شده است و به خاطر اجاره معوقه از خانه بیرون انداخته میشود. او با وجود شرایط غمانگیز، همچنان شجاعانه و پرانرژی زندگی میکند و ...
یک دختر جوان باید هر روز به پدر بیمار خود رسیدگی کند و سخت گیری های مادرش را تحمل کند. اما آرزوی تبدیل شدن به یک ستاره سینما و امید به داشتن زندگی پر زرق و برق، تاثیرات وحشتناکی بر روی او می گذارد و ...
یک دختر نوجوان به طور تصادفی با یک گروه رقص آزاد برخورد می کند که منجر به برخوردهای جذاب اما ناراحت کننده با زندگی شبانه و پول می شود و ...
فیلم چگونگی به شهرت رسیدن یک جوان رقاص به نام "ماری" را به تصویر می کشد ...
این اجرای هیجانانگیز، جسورانه و هوشمندانه شاید هنوز هم بیشتر به خاطر جایگزین کردن گروه رقصندگان زن با یک گروه مردانه و تهدیدآمیز شناخته میشود؛ تصمیمی که سنتها را در هم شکست، قواعد قدیمی را دگرگون کرد و دنیای رقص را تکان داد. فیلمبرداریشده به صورت زنده در …
فیلمی مستند درباره زندگی خواننده، ترانهسرا و هنرپیشه آمریکایی مشهور "بیانسه" است. او در هوستون، تگزاس به دنیا آمد و از کودکی در مسابقات مختلف خوانندگی و رقص شرکت کرد و در اواخر دهه ۱۹۹۰ به عنوان خواننده اصلی گروه آراندبی دستینیز چایلد به شهرت رسید. با مدیریت …
داستان دختر جوان اهل ایالات متحده است که برای حضور در یک آکادمی معروف به برلین میرود و به مرور متوجه میشود که اتفاقات شومی در این آکادمی رخ میدهد و ...
« بوریس لرمونتوف »مدیر موفق برنامه هاى نمایشى با « جولیان کراستر » آهنگساز با استعداد در باله ى جدیدى به نام « کفشهاى قرمز » هم کارى مى کند . در این نمایش بالرین جوان اما خوش آتیه ، « ویکتوریا » ، نقش اصلى را اجرا مى کند . « جولیان » و « ویکتوریا » دل با…
این داستان یک دوستی غیرمنتظره است. پاندیت داس ۶۸ ساله، استاد رقص کاتاک (رقص کلاسیک شمال هند) و جیسون ساموئلز اسمیت ۳۲ ساله، ستاره رقص تپ، در یک همکاری رقص منحصربهفرد که پیوند شرق و غرب است، برای تور «سوئیتهای جاز هند» گرد هم میآیند. با دنبال کردن سفر آنها،…
دیا مادری مطلقه است که در نیویورک زندگی میکند و پس از دریافت خبری مبنی بر اینکه استادش در بستر مرگ است، باید به هند بازگردد. وقتی او میرسد، متوجه میشود که استادش درگذشته و مسئولیت نجات و احیای سالن تئاتر آجانتا، جایی که قبلاً در آن میرقصید، را به او واگذار…
وقتی جاشوای جوان متوجه میشود که قرار است همراه خانوادهاش برای تعطیلات به شهر کوچکی به نام نیلباگ برود، به شدت اعتراض میکند. روح پدربزرگ فوتشدهاش به او هشدار میدهد که این شهر پر از گابلینهاست. پدر و مادرش، مایکل و دایانا، نگرانیهای او را نادیده میگیرند…
فلورنز زیگفلد، تهیهکننده بزرگ و فقید تئاتر، از بهشت به پایین نگاه میکند و دستور اجرای یک نمایش موزیکال جدید را به سبک باشکوه و قدیمی خود میدهد.