پدری تلاش میکند پس از سالها دوری و عدم ارتباط، رابطه خود را با پسرش دوباره زنده کند. او پسرش را به یک سفر جادهای در شمال نروژ میبرد، به این امید که هنوز خیلی دیر نشده باشد.
پدری تلاش میکند پس از سالها دوری و عدم ارتباط، رابطه خود را با پسرش دوباره زنده کند. او پسرش را به یک سفر جادهای در شمال نروژ میبرد، به این امید که هنوز خیلی دیر نشده باشد.
یک دختر چهار ساله ناشنوا به نام لیبی در دنیایی از سکوت زندگی میکند تا اینکه یک مددکار اجتماعی دلسوز به او یاد میدهد تا برای برقراری ارتباط از زبان اشاره استفاده کند.
یک دختر مدرسهای درونگرا عاشق یکی از همکلاسیهایش میشود و رابطهای را با او آغاز میکند. داستان در یک شهر ساحلی کوچک در ژاپن روایت میشود.