مردی با گذشتهای تاریک و پردردسر تلاش میکند در شهری کوچک مستقر شود و آرامش یابد. او در این شهر عشق را پیدا میکند، اما طولی نمیکشد که خود را در میان یک پاپوش و تعقیب و گریز بیرحمانه میبیند.
مردی با گذشتهای تاریک و پردردسر تلاش میکند در شهری کوچک مستقر شود و آرامش یابد. او در این شهر عشق را پیدا میکند، اما طولی نمیکشد که خود را در میان یک پاپوش و تعقیب و گریز بیرحمانه میبیند.
آستا کادل، دادستان سرسخت، برای سفری جادهای در سواحل استرالیا خانه را ترک میکند. اما سواری آرام کادل زمانی که موتورسیکلتش خراب میشود و او در شهری دورافتاده توقف میکند، به تنش کشیده میشود. کادل با نوجوانی به نام الیزابت کرتیس ملاقات میکند که اعتراف میکند …
نوجوانی مرفه که از ریاکاریهای موجود در شهر کوچک خود سرخورده شده است، رابطهای صمیمانه با یک مرد جذامی تنها و یک زن بیخانمان مبتلا به مشکلات روانی برقرار میکند.
رئیس تازهمنصوبشده یک سازمان سانسور، از موضع سرسختانه خود علیه هر چیز «غیراخلاقی»، از برهنگی در فیلمها گرفته تا کلوبهای شبانه، استفاده میکند تا زندگی دوگانه و نسبتاً ناشایست خود را پنهان کند.