بیرگر پیر و بازنشسته است، اما هنوز به سر کار میرود چون کار دیگری برای انجام دادن ندارد. در خانه، او یک بازدیدکننده غیرمنتظره دارد: دختری از فرقه هاره کریشنا که به دنبال جذب اعضای جدید است.
بیرگر پیر و بازنشسته است، اما هنوز به سر کار میرود چون کار دیگری برای انجام دادن ندارد. در خانه، او یک بازدیدکننده غیرمنتظره دارد: دختری از فرقه هاره کریشنا که به دنبال جذب اعضای جدید است.
پورکی یک هتل کوچک در شهر اداره میکند. یک بز پیر مبتلا به نقرس برای استراحت وارد هتل میشود، اما یک بچه غاز پرحرف مانع از استراحت او میشود.
آن شرلی، دختر یتیم، توسط متیو کاتبرت کشاورز و خواهرش ماریلا به سرپرستی پذیرفته میشود؛ در حالی که آنها منتظر فرستاده شدن یک پسر بودند تا در کارهای مزرعه به آنها کمک کند. آنها آن را میپذیرند و او به سرعت خود را در دل آنها و اهالی روستا جا میکند.