ارتاوز با این نیت به شهر سفر میکند که یک مرغ را بفروشد و بدهیهای پدرش را پرداخت کند. او پس از ورود، عاشق مارگالیتای زیبا میشود و تصمیم میگیرد به او کمک کند تا از شر جسد معشوق سابقش خلاص شود. با این حال، در قبرستان، معشوق که یک پلیس است به طور غیرمنتظرهای …