شهردار یک شهر در نیوانگلند تصمیم میگیرد آن را به مقصدی محبوب برای گردشگران تبدیل کند، با وجود هشدارهای ساکنان محلی که معتقدند این شهر نفرینشده است و ...
شهردار یک شهر در نیوانگلند تصمیم میگیرد آن را به مقصدی محبوب برای گردشگران تبدیل کند، با وجود هشدارهای ساکنان محلی که معتقدند این شهر نفرینشده است و ...
به دو تک تیرانداز حرفهای و آموزش دیده، ماموریتی اسرارآمیز محول میشود. محافظت از دو طرف یک دره عمیق و غیرقابل نفوذ، بدون اینکه بدانند واقعا در اعماق آن چه چیزی نهفته است و ...
داستان فیلم درباره ی طوفان عجیبی است که باعث آزاد شدن موجوداتِ خونخوارِ عجیبی در شهر کوچکی می شود. حال گروه کوچکی از شهروندان در فروشگاهی دور هم جمع شده اند و در تلاش برای نجات دادن جان خود هستند و…
داستان فیلم درباره یک هنرمند به نام "جولی هارت" که به همراه مادر پیرش به خانه خانوادگی خود بازمیگردند. خانهای بزرگ که اکنون به هتلی پر از رمز و راز تبدیل شده است. حال جولی و مادرش باید با اسرار مدفون در این خانه مرموز روبرو شده و ...
بتریک زن جوانی است که به همراه خانواده در منطقه ای دور از شهر در شمال هلند زندگی می کند. یک شب او و خانواده اش توسط یک غریبه مورد حمله قرار می گیرند و ...
بعد از وقوع علائمی از یک عفونت و بیماری مرموز، دو جوان برای زنده ماندن تلاش می کنند و …
رز، مادری ناامید، دخترخواندهاش شارون را به شهر سایلنت هیل میبرد تا راهی برای درمان بیماری او پیدا کند. پس از یک تصادف شدید رانندگی، شارون ناپدید میشود و رز سفری وحشتناک را برای پس گرفتن او آغاز میکند و رفتهرفته به حقیقت پشت فاجعه آخرالزمانی که ۳۰ سال پیش …
به مناسبت ورود به سن مردانگی، به ایلیاس جوان یک کمان جادویی از طرف پدرش هدیه داده میشود و او سفری را به دل طبیعت وحشی آغاز میکند تا سرزمین را از شر پاک کند، در حالی که در تمام این مسیر با جادوگر اوکرون میجنگد که میخواهد کمان را برای اهداف پلید خود بدزدد.
خارپشت کوچکی که در راه رفتن به دیدن دوستش خرس است، در مه غلیظی گم میشود؛ جایی که اسبها، سگها و حتی برگهای در حال سقوط، جلوهای جدید و ترسناک به خود میگیرند...
گروهی از مسافران که در یک عمارت منزوی و مهآلود گرفتار شدهاند، توسط مردگان متحرک قبرستان مجاور مورد حمله قرار میگیرند.
یک جامعه جزیرهای کوچک توسط هیولاهای خزنده، حبابمانند و شاخکداری تسخیر میشود که استخوانهای موجودات زنده را ذوب و هضم میکنند. اهالی جزیره برای مبارزه و نجات خود تلاش میکنند.
پس از اینکه جوزف فاستر، دادستان درستکار منطقه، از روی ناامیدی میگوید که حاضر است روح خود را بفروشد تا یک رئیس باند تبهکاری محلی را به زانو درآورد، غریبهای خوشسخن به نام نیک بیل با مدارک کافی برای محکوم کردن او ظاهر میشود. وقتی این موفقیت باعث میشود فاستر …
کورت اینگستون، یک ثروتمند گوشهنشین، پزشکانی را که او را به یک معلول ناامید تبدیل کردهاند به عمارت متروکه خود در میان باتلاقها دعوت میکند؛ جایی که آنها یکی پس از دیگری به شکلی هولناک کشته میشوند.