یک مرد مطلقه و کمحرف رومانیایی یک تفنگ شکاری تهیه میکند و دست به کشتار زنجیرهای میزند.
یک مرد مطلقه و کمحرف رومانیایی یک تفنگ شکاری تهیه میکند و دست به کشتار زنجیرهای میزند.
پلیسی به نام کریستی باید به صورت مخفیانه وارد عمل شود تا رد نوجوان جوانی به نام ویکتور را که مظنون به فروش ماریجوانا در شهر واسلوی در شمال شرقی کشور است، بگیرد.
بخارست، سال ۱۹۸۹؛ آخرین سال دیکتاتوری چائوشسکو. اوا با والدین و برادر ۷ سالهاش، لالالیلو، زندگی میکند. یک روز در مدرسه، اوا و دوستپسارش به طور تصادفی مجسمه نیمتنه چائوشسکو را میشکنند. آنها مجبور میشوند در برابر کمیته انضباطی به جرم خود اعتراف کنند؛ اوا …