وقتی مامانمرغه جوجههایش را برای پیدا کردن صبحانه بیرون میبرد، ویلبر کوچولو در یک رگبار ناگهانی خیس میشود و سرما میخورد. مادر او را به رختخواب میفرستد و خودش برای آوردن دکتر بیرون میرود. یک راسوی مکار با دیدن رفتن مادر، خود را به شکل دکتر درمیآورد و به …