در سال ۳۷۰ قبل از میلاد ، یک جنگجوی تنها و فداکار به سربازان چینی برای مبارزه با گروهی مهاجمِ بی رحم کمک می کند. اما…
در سال ۳۷۰ قبل از میلاد ، یک جنگجوی تنها و فداکار به سربازان چینی برای مبارزه با گروهی مهاجمِ بی رحم کمک می کند. اما…
ایتن ادواردز (جان وین) که یک کهنه سرباز جنگ داخلی امریکاست. او که خانوادهای ندارد بعد از سالها به خانه برادرش برمیگردد. چند روزبعد اعضای خانواده برادرش در حمله سرخپوستان کومانچی کشته میشوند و برادرزادهاش لورا (ویرا مایلز) توسط آنها ربوده میشود. به این تر…
فیلم سرگذشت پسرجوانی به نام «آلبرت» را در زمان وقوع جنگ جهانی اول روایت می کند که اسب مورد علاقه اش را به ارتش کشورش، انگلستان فروخته و خودش هم برای رویارویی با دشمن به ارتش پیوسته است. با شدت گرفتن جنگ در اروپا آلبرت برای جنگ اعزام می شود…
"ایالات متحده، نیمه ی قرن نوزدهم. ماجرای اسبی به نام «اسپریت» که در یکی از اردوگاه های کوچک سواره نظام محبوس می شود، اما به کمک سرخ پوستی شجاع به نام «لیتل کریک» می گریزد. «اسپریت» خیلی زود دل باخته ی مادیان کوچک «لیتل کریک»، «رین» می شود…..
برای نجات گروهی از اسبها که قرار است توسط سوارهنظام ارتش آمریکا نابود شوند، گروهی از افسران سرکشی میکنند و سفری را به سمت کانادا آغاز میکنند تا خود و اسبها را نجات دهند.
در سال ۱۹۹۵ «مارتي مک فلاي» يک نامه از دوست خود «دکتر امت براون» دريافت ميکند، و محتويات نامه به مارتي کمک ميکند که ماشين زمان را پيدا کند. مارتي با استفاده از ماشين زمان به غرب قديم ميرود و توجه ميشود که دوستش به دست ارازل و اوباش افتاده است و ...
وقتی خبر می رسد که گروهی از سرخ پوستان آپاچی به رهبری «اولزانا(مارتینس) با ترک منطقه شان قصد حمله به روستاها و شهرهای کوچک را دارند، ستوان جوان و آرمان گرا، «گارنت» (دیویسن) مأمور می شود تا هم راه دو راهنما به نام های «مکینتاش» (لنکستر) و «کی – نی – تای» (لوک)…
گشت سوارهنظام کاپیتان هارپر به قلعه بازمیگردد و آن را در محاصره سرخپوستان یوت میبیند. علت ظاهری این حمله، دستگیری مجدد برت هالیدی، خائن ارتش است که در جنگ قبلی به یوتها پناه برده بود؛ اما برت داستان دیگری دارد. با نزدیک شدن زمان سقوط قلعه، تنها شانس نجات …
هنگامی که افسر فرمانده یک گشت سوارهنظام کشته میشود، افسر ارشدی که باید فرماندهی را بر عهده بگیرد یک پزشک ارتش است.
دو افسر سوارهنظام (لوید بریجز، جان ایرلند) یک گشت نظامی را هدایت میکنند تا به ژنرال کاستر درباره یک کمین هشدار دهند.
تلاش ارتش برای دستگیری جرونیمو، رئیس قبیله آپاچی که گروهی از جنگجویان را در یک یورش وحشیانه برای غارت و قتل رهبری میکند، به دلیل دشمنی بین دو افسر که پدر و پسر هستند، با مشکل مواجه میشود.