زمانی که یک میراث گرانبها به سرقت میرود، ملکه "مارگارت" و پرنسس "استیسی" از "فیونا"، دختر عموی مارگارت کمک میگیرند تا با همکاری مردی که در گذشته با او آشنا بوده، این میراث ارزشمند را پیدا کنند. اما در این میان حوادثی غیرمنتظره رخ میدهد که ...
زمانی که یک میراث گرانبها به سرقت میرود، ملکه "مارگارت" و پرنسس "استیسی" از "فیونا"، دختر عموی مارگارت کمک میگیرند تا با همکاری مردی که در گذشته با او آشنا بوده، این میراث ارزشمند را پیدا کنند. اما در این میان حوادثی غیرمنتظره رخ میدهد که ...
هنگامی که زمان تاجگذاری مارگارت فرا میرسد زندگی عاشقانه او با کوین تحت تاثیر قرار گرفته و استیسی برای نجات وی وارد عمل میشود. اما در این میان با پیدا شدن دختری به نام فیونا تمام نقشه های آن ها خنثی شده و…
داستان فیلم درباره "کریشنا" یک پسر روستایی خیلی صاف و ساده و البته بدشانس و "آرجون" یک ستارهی موسیقی راک و خیلی مشهور است، برای هر دو آنها عشقی غیرمتظره اتفاق میوفته و هر دو عشقشون را با یک طریقه ی مشکوک از دست میدن و به شکل عجیبی زندگیشون به هم ارتباط پیدا…
در هفته پایانی کریسمس، جابهجایی یک دختر اشرافی با یک دختر عادی که از نظر چهره شباهت زیادی با یکدیگر دارند، منجر به اتفاقات غیر منتظره میشود…
داستان درباره ی کارمند صبوری به نام “سیمون جیمز” که تحت تسلط همه از جمله عشقش “هانا” است؛ زندگی ناچیز “سیمون” در حال نابودی است زمانی که “جیمز سیمون” را ملاقات می کند، مردی که دقیقا از لحاظ ظاهری شبیه اوست ولی شخصیتش کاملا خلاف اوست. ...
شی وا" خلافکاری خرده پا است که عاشق "پریا" دختری می شود که در یک عروسی آن را ملاقات کرده. در این میان "نها" شش ساله وارد می شود و تصور می کند او پدرش است و...
اکنون الیوت عیال وار شده است و صاحب بچه و دیگر نمی تواند با بوگ به خوش گذرانی بپردازد، بوگ هم که دیگر نا امید است و تنها، به یک سیرک روسی ملحق می شود و آنجا یک خرس گریزلی مونث اصیل روسی را ملاقات می کند و به او علاقه مند می شود و …
«دنیل اوشن» یک نفر دیگر را هم به تیمش اضافه می کند تا بتواند سه سرقت بزرگ را در اروپا انجام دهد.
وقتی رودی، نابغه جوان کامپیوتر، کسبوکار پدرش را به ارث میبرد، عموی طمعکارش او را میدزدد و گروگان میگیرد تا زمانی که پسر تمام حقوق این شرکت سودآور را واگذار کند. دو نفر از مدیران شرکت که نمیخواهند عمو کنترل اوضاع را به دست بگیرد، به طور تصادفی با جوانی بر…
«جيمز باند» (کانري) با پي گيري ماجراي قاچاق الماس در مي يابد که دشمن ديرين، «بلوفلد» (گري) مي خواهد با الماس، ليزر غول آسايي بسازد و پس از فرستادن آن به فضا، شهر واشينگتن را نشانه بگيرد...
یک ماهیگیر با یک گانگستر قاچاقچی الماس که همزاد اوست برخورد میکند و ناخواسته جای او را در یک هتل تفریحی میگیرد، جایی که با دختری خاص آشنا میشود.
یک خلبان تجاری اهل کالیفرنیا در لندن، پخش تلویزیونی مصاحبهای با سر مارک لودن در خانهاش را تماشا میکند. این مرد کانادایی متقاعد میشود که این بارونِت یک شیاد است و در واقع بازیگری شبیه به او به نام فرانک ولنی است.
جورج، پسرعموی تام که ترس شدیدی از موشها دارد، به ملاقات او میآید. جری حسابی گیج شده است، زیرا تام و جورج کاملاً شبیه به هم هستند.
دیزی به دونالد میگوید که باید انگلیسی و رفتارش را بهتر کند تا دوباره او را ببیند. خوشبختانه، یک همزاد دقیق با لهجه انگلیسی، گفتار واضح و رفتاری بیعیب و نقص از آنجا عبور میکند. دونالد او را متقاعد میکند که خود را به جای دونالد جا بزند، اما با دیدن آغوش و بو…
اولیو ملوان زبل را برای شام همبرگر دعوت میکند. هماتاقی او، ویمپی، این موضوع را میشنود و خود را به شکل ملوان زبل درمیآورد تا کسی باشد که از این ضیافت لذت میبرد.