یک آسیابان فقیر فریب شیطان را میخورد و ناخواسته دخترش را در ازای مقداری طلا میفروشد. اما شیطان نمیتواند دختر را با خود ببرد زیرا او بسیار پاکدامن است و روی دستانش گریسته است. بنابراین شیطان به آسیابان دستور میدهد دستان دخترش را قطع کند. این آغاز سفر دختر ج…