هنری دوراند، مامور افبیآی، پس از چند سال دوری بازمیگردد و متوجه میشود که مادرش، مارتی، به فردی کاملاً متفاوت تبدیل شده است؛ او که سالها برای مرگ پدر هنری عزادار بود، اکنون از زندگی مجردی خود لذت میبرد. یک روز، در حالی که مارتی، هنری و نامزد جدیدش امیلی در حال قدم زدن هستند، با تامی آشنا میشوند؛ غریبهای مرموز که مارتی به او علاقهمند میشود. با این حال، هنری از طریق منابع خود در افبیآی متوجه میشود که تامی مظنون به سرقت آثار هنری است. به عنوان یک مامور فدرال جوان، به هنری ماموریت سختی داده میشود: جاسوسی از مادرش و دوستپسر او که مظنون به رهبری یک باند سارقان آثار هنری است.