وقتی آن، همسرش جورج و پسرشان جورجی به خانه ییلاقی خود میرسند، دو مرد جوان مودب و به ظاهر خوشبرخورد به ملاقات آنها میآیند. این دو نفر که به لبخندهای فریبنده و چند چوب گلف مجهز هستند، شروع به آزار و شکنجه این خانواده صمیمی میکنند و به آنها تا روز بعد فرصت میدهند تا برای بقا تلاش کنند.