وقتی همسر لزلی دوباره به جنگ در خاورمیانه اعزام میشود، گزینههای زیادی برای او باقی نمیماند. کمک ناچیزی در قالب برادر شوهرش، سلمان، از راه میرسد که اصلاً برای مراقبت از دو پسر نابالغ این زوج آماده نیست. وقتی لزلی همچنان نمیتواند از پس مخارج زندگی برآید، سلمان مجبور میشود کار پیدا کند؛ اما با داشتن حداقل مهارتها، تنها گزینه او این است که با پوشیدن یک لباس آبی پفکرده، عروسک تبلیغاتی یک شرکت دیجیتال شود.