هنرمندی به نام رابرت فارستر برای فرار از نیویورک، یک ازدواج شکستخورده و گذشته روانی شکنندهاش، به شهر کوچکی در پنسیلوانیا نقلمکان میکند. در آنجا او شیفته زندگی ساده و خانگی یک همسایه زیبا میشود و او را از پنجره خانهاش تماشا میکند؛ تا اینکه زن او را به صرف قهوه دعوت میکند. رابرت وارد رابطهای با این زن جوان میشود اما با ناپدید شدن دوستدختر سابق زن، رابرت به مظنون اصلی قتل تبدیل میشود و کمکم احساس میکند هدف یک توطئه بزرگتر قرار گرفته است.