پسری که در یک مهمانی بالماسکه با دختری رویایی رقصیده است، تنها یک نشانه از هویت او دارد: دستگاه پخش موسیقی زونی که دختر هنگام عجله برای رسیدن به خانه پیش از ساعت منع رفتوآمد، جا گذاشته است. او با داشتن یک فرصت بینظیر در زندگی، تلاش خود را برای یافتن آن زیبای نقابدار آغاز میکند.