الکس، یک زندانی سابق که به عنوان بادیگارد در یک خانه فساد در وین کار میکند، رویای فرار با دوستدخترش تامارا را دارد که او نیز در آنجا کار میکند. تلاش آنها برای رهایی، زنجیرهای از رویدادها را آغاز میکند که سرنوشت آنها را به یک افسر پلیس روستایی و ازدواج پر از مشکل او پیوند میدهد. با تلاقی زندگی آنها، مبارزهای آرام میان گناه، اندوه و اشتیاق برای رستگاری شکل میگیرد.