داستان جوزف، مردی که گرفتار خشونت و خشمی است که او را به سمت نابودی خود سوق میدهد. در حالی که زندگی جوزف به سمت آشفتگی میرود، فرصتی برای رستگاری در قالب هانا، یک کارمند فروشگاه خیریه مسیحی، ظاهر میشود. رابطه آنها شکل میگیرد و مشخص میشود که هانا نیز راز خود را پنهان میکند که پیامدهای ویرانگری بر زندگی هر دوی آنها دارد.