در سواحل کورک، سیراکوز ماهیگیر مطلقه ای است که نوشیدن الکل را ترک کرده است. دختر باهوش و تیزهوش او، آنی، دچار نارسایی کلیه است. یک روز، او زن جوان نیمهغرقشدهای را در تور خود پیدا میکند؛ او خود را اوندین مینامد و میخواهد هیچکس او را نبیند. سیراکوز او را در کلبهای متروکه که متعلق به مادرش بوده اسکان میدهد. آنی متوجه حضور اوندین میشود و باور دارد که او یک «سلکی» است، فوکی که در خشکی به انسان تبدیل میشود. سیراکوز میترسد که دوباره امیدوار شود.