در این داستان ارواح با فضایی عاشقانه و تاریک، زنی به کلبهای دورافتاده سفر میکند؛ جایی که روحی که آنجا را خانه خود میداند، شروع به تعقیب او میکند. با ورود غیرمنتظره دوستپسار این زن، آزار و اذیتهای این روح تاریک شکلی وسواسگونه به خود میگیرد. به زودی زن رفتارهای عجیب و غیرمنطقی از خود نشان میدهد و مرز باریک میان عقل و تسخیرشدگی شروع به فروپاشی میکند. آیا او در حال مبارزه با شیاطین درون خود است یا حضوری بسیار تاریکتر همه آنها را تهدید میکند؟