محمود ناصر به همراه همسرش سامیه و دو فرزندش، رشید و نبی، در حومه لندن زندگی میکند. پسرش قصد دارد با عظمی، دخترخوانده ارشد المصری، یک روحانی تندرو متولد مصر اهل وزیرستان پاکستان ازدواج کند. محمود که مسلمان چندان مقیدی نیست، الکل مینوشد و نماز نمیخواند، اما میپذیرد که برای سر گرفتن این ازدواج رضایت ارشد را جلب کند. کمی بعد، محمود هنگام بررسی مدارک مادر تازه درگذشتهاش متوجه میشود که او در نوزادی به فرزندی پذیرفته شده، والدین بیولوژیکیاش یهودی بودهاند و نام واقعی او سالی شیمشیلویچ است.