اگرچه هیچکس نمیتواند او را ببیند، اما «چهره توخالی» در گوشهها کمین کرده است؛ او به شدت تشنه عشق است اما فقط راه پخش کردن ترس و نفرت را بلد است. او پس از اینکه میا، دختر ۱۲ ساله و محبوب جان فارو، در خانهشان مورد حمله قرار میگیرد، به زندگی آنها میخزد. با شروع ایجاد شکاف در کانون خانواده، مرز بین واقعیت و خیال محو میشود. به نظر میرسد هیچ اقدام امنیتی نمیتواند مانع ورود چهره توخالی شود.