رز، یک نگهبان در حال آموزش سرکش که نیمه خونآشام و نیمه انسان است، به همراه صمیمیترین دوستش لیسا که یک شاهزاده خانم خونآشام فانی و سلطنتی است، در حال فرار بودهاند که دستگیر شده و به آکادمی سنت ولادیمیر بازگردانده میشوند؛ همان جایی که معتقدند جانشان در آن بیش از هر جای دیگری در خطر است. رز همه چیز را فدا خواهد کرد تا از لیسا در برابر کسانی که قصد سوءاستفاده از او را در داخل دیوارهای آکادمی دارند و همچنین استریگویها (خونآشامهای جاودان و شرور) که از بیرون این پناهگاه به دنبال شکار همنوعان او هستند، محافظت کند.