درست سه هفته قبل از عروسی، لوک، نامزد قدیمی لولا، او را ترک میکند. با نزدیک شدن به تولد ۳۰ سالگیاش و مجبور شدن به ورود دوباره به دنیای دوستیابی نیویورک، او خود را در دنیایی سرد سرگردان میبیند. او برای حمایت به دوستانش تکیه میکند، اما پس از یک سری تحقیرهای عاطفی، اشتباهات حرفهای و رفتارهای ناشی از مستی، لولا متوجه میشود که خودش به تنهایی مسئول سرنوشت خویش است.