در شبی پر از ناامیدی، پس از اینکه فیلمنامههای متین بارها رد میشوند، او سر از یک کافه درمیآورد و در آنجا با دختری به نام دویگو آشنا میشود. پس از گذراندن شب با هم، دختر صبح قبل از بیدار شدن متین، آنجا را ترک میکند و تنها یک یادداشت کوتاه باقی میگذارد. در ملاقات بعدی، متین درباره راز او کنجکاو میشود و تصمیم میگیرد تعقیبش کند. آنچه او کشف میکند، آغاز یک عشق ابدی خواهد بود.