مالکوم دیگر از زندگیاش سیر شده است. تنها صدای نشئگی شیشه به او انگیزهای برای ادامه دادن میدهد؛ بقیه چیزها خیلی وقت است که دیگر برایش اهمیتی ندارد. او با کیف پر از اسلحه و بمبهای دستساز، راهی مرکز خرید محلی میشود تا غوغایی به پا کند. او در این جنگ شخصی، نه تنها زندگی خود را به طور رادیکال…