فرانکی از نظر عاطفی وضعیت آشفتهای دارد و در میان هیاهوی موسیقی شرق لسآنجلس به الکل پناه میبرد و با غریبهها وقت میگذراند. لو روحی کمحرف و عذابکشیده دارد؛ او راننده لیموزین است و میخواهد در صنعت موسیقی کار کند. آنها پس از اینکه یک شب در یک مهمانی با هم آشنا میشوند، رابطهای را آغاز میکنند.