کیت و چارلی دوست دارند اوقات خوشی داشته باشند. ازدواج آنها بر پایه علاقه مشترک به موسیقی، خنده و البته مست کردن بنا شده است. اما وقتی خوشگذرانیهای کیت به رفتارهای ضداجتماعی شدید تبدیل میشود و شغل او را به عنوان معلم دبستان به خطر میاندازد، اوضاع باید تغییر کند. با این حال، ترک کردن و هوشیار ماندن اصلاً کار آسانی نیست. هوشیاری به این معناست که او باید با دروغهایی که در محل کارش گفته، رابطه متشنج خود با مادرش و ماهیت پیوندش با چارلی روبرو شود.