مایکل وولفسن تماسی اضطراری دریافت میکند و به همراه برادرزاده و نامزدش راهی خانه تنها خویشاوند زندهاش میشود: پدرش گری که سالها از او دور بوده، مردی عجیب و به شدت پارانوئید که تمام فکر و ذکرش ساختن یک مجتمع مسکونی نفوذناپذیر است. پس از رسیدن به خانه ساده گری که با مایلها زمین مجهز به دوربینها و حسگرهای امنیتی احاطه شده، مایکل با نگرانی متوجه میشود که پدرش در مراحل اولیه زوال عقل قرار دارد. خانه اکنون با نمادهای ماوراءالطبیعه و جادوگری پوشانده شده است. به این مجتمع خوش آمدید. آیا این دژ محکم که برای نجات آنها طراحی شده بود، به آرامگاه ابدیشان تبدیل خواهد شد؟