جیدبلیو اکنون در تبعید زندگی میکند و بیش از هر زمان دیگری مصمم است بفهمد چه بلایی سر خواهر گمشدهاش، کامیلا، آمده است. تمام سرنخها او را به دنیای جرایم سازمانیافته در استکهلم میرساند. خورخه در آستانه انجام آخرین سرقت خود است؛ بزرگترین سرقت در تاریخ سوئد. اما در جریان آمادهسازیهای پیچیده، او با زنی از گذشتهاش به نام نادیا ملاقات میکند. مارتین هگرستروم انتخاب میشود تا به صورت نفوذی وارد مافیای صربستان شود تا رئیس بدنام آن، رادوان کراینیک را به پشت میلههای زندان بفرستد. وقتی سوءقصدی به جان رادوان رخ میدهد، دخترش ناتالی به درون مبارزه قدرت در مافیای صربستان کشیده میشود.