گابریل شوالیه، ۴۵ ساله، یک پلیس سابق است. او که بیکار، تنها و افسرده است، مانند یک شبح زندگی میکند و به سختی از تنها فرزند نوجوانش، ژولیت، مراقبت میکند. یک روز، از روی شانس محض، او کار مشکوک اما بسیار پردرآمدی پیدا میکند: ماموریت روزانه او تحویل دادن یک کیف سامسونت دقیقاً به همان جایی است که به او گفته میشود. تنها قانون این است که هرگز آن را باز نکند. این تحویلها او را به ملاقات با افراد عجیب در مکانهای غریب میکشاند. به تدریج، غریزه پلیسی او دوباره بیدار میشود...