باز، یک سرباز لبنانیتبار استرالیایی، به طور تصادفی وارد یک پایگاه مخابراتی فوقسری اسرائیل میشود. باز که میداند در زمان و مکان اشتباهی قرار گرفته است، باب، یک سرباز آمریکایی را با مشت و آری، یک سرباز اسرائیلی را با خفه کردن غافلگیر میکند. پس از بستن این دو دشمن، باز تلاش میکند خارج شود، اما در پایگاه که پشت سرش بسته شده، دارای مکانیزم زمانی است که آن را تا شش ساعت آینده قفل نگه میدارد. این سه نفر که به دام افتادهاند و متقاعد شدهاند پس از باز شدن در همگی اعدام خواهند شد، مجبور به رویارویی با یکدیگر میشوند. این اتفاق به آنها اجازه میدهد تا بر تعصبات شخصی خود غلبه کنند و به دوستیای با پیامدهای دراماتیک اما خندهدار شکل دهند.