وقتی آلی در طول آخرین تعطیلات تابستانی دانشگاهش به خانه بازمیگردد، انتظار ندارد مدت زیادی بماند، اما با مرگ یکی از اعضای خانواده و به ارث رسیدن خانه دوران کودکیاش به او، همهچیز تغییر میکند. صمیمیترین دوست دوران زندگیاش، کنزی، با مجبور کردن او به پیوستن به تیم «برونکوتز» (تیمی که در لیگ سافتبال مختلط شهر کوچکشان کاپیتان آن است) به او کمک میکند تا با این غم و دیگر درامهای خانوادگی کنار بیاید. توصیه کنزی به آلی ساده است: وقتی زندگی سخت میشود، فقط دستکشت را بردار و توپ را بگیر. وقتی بازی میکنی، همهچیز به نوعی محو میشود.