هانا در کودکی خانوادهاش را در یک سونامی ویرانگر که شهرشان را نابود میکند از دست میدهد. در یک پناهگاه، یکی از اقوام دور به نام جونگو او را در حال پرسه زدن میبیند و او را به عنوان دختر خود به سرپرستی میپذیرد.