وقتی لوری، نامزد زیبای داگ، در یک تصادف رانندگی کشته میشود، داگ در انزوا به خانهای روستایی و دورافتاده پناه میبرد که قرار بود خانه خانواده جدیدش باشد. در حالی که او در غم و اندوه به سر میبرد و خود را بیشتر از دوستان و جامعه منزوی میکند، متوجه میشود که در این خانه قدیمی و عجیب تنها نیست.