مارک مردی در دهه ۴۰ زندگی خود و استاد ادبیات در دانشگاه لوزان است. او که هنوز مجرد است و با خواهرش ماریان در یک کلبه بزرگ و منزوی که در جوانی به ارث بردهاند زندگی میکند، مدام با دانشجویانش وارد رابطههای عاشقانه میشود. زمستان رو به پایان است که ناگهان یکی از درخشانترین دانشجویانش به نام باربارا ناپدید میشود. دو روز بعد، مارک با مادر باربارا، آنا، ملاقات میکند که میخواهد اطلاعات بیشتری درباره دختر ناپدیدشدهاش به دست آورد.