سم، سربازی که در افغانستان و عراق خدمت کرده است، با امیره ملاقات میکند؛ زمانی که به دیدن عموی او، بسام، میرود که به عنوان مترجم عراقی سم خدمت میکرد. بسام و سم به دلیل دوران حضورشان در جنگ، پیوند ویژهای با هم دارند. امیره در ابتدا به سم اعتماد ندارد زیرا او یک سرباز آمریکایی بوده و برادرش در جنگ بر اثر بمب نیروهای آمریکایی کشته شده است. چارلی، پسرعموی سم، از او میخواهد که در صندوقهای سرمایهگذاری غیرقانونی به او کمک کند، موضوعی که سم در آن زمان از آن بیخبر است. امیره از زمان مرگ پدرش با عمویش بسام زندگی میکند. او در گوشه خیابان فیلمهای قاچاق میفروشد اما پس از دستگیر شدن مجبور میشود با سم بماند؛ در همین حال ماموران اداره مهاجرت شروع به تعقیب او میکنند. با پیشرفت داستان، سم و امیره عاشق یکدیگر میشوند.