تموز یک مجسمهساز آشکارا همجنسگرا است که به همراه سگش در آپارتمانی در استانبول زندگی میکند. او سبک زندگی بوهیمیایی دارد و شخصیتی شاد، بیخیال و عجیبوغریب دارد (مانند اعتقاد به طلسمهای خوششانسی) که اغلب تمرکز او را از کارش به عنوان تصویرگر کتاب کودکان پرت میکند و در نهایت باعث میشود دوستپسرش او را از طریق ایمیل ترک کند. او از سوی مادر ثروتمندش که کاملاً از او حمایت میکند و بهترین دوست و همکارش، بسته، آرامش و محبت دریافت میکند. در این میان، او مدام مرد جوانی را در خواب میبیند که مکرراً از او کمک و نجات میخواهد. یک روز او هنگام سوار شدن به اتوبوس با این پسر روبرو میشود که مادرش او را همراهی میکند و به آنها کمک میکند تا به خانهشان بروند، چرا که این مرد جوان بدون دست و پا به دنیا آمده است. از آن پس، این دو زندگی به هم گره میخورند و برادری سرشار از کشف و کمک متقابل را آغاز میکنند.