خورخه مردی آرام و سختکوش است که به دنبال زندگی سادهای برای خانوادهاش است. یک روز او توسط گروهی از اراذل به رهبری کالوله، بزهکار محله، مورد سرقت و تحقیر قرار میگیرد. این اتفاق پسر خورخه را به خاطر پذیرش ذلیلانه پدرش خشمگین میکند. پسر در جستجوی انتقام تیر میخورد. کالوله به زندان میرود و ۱۸ ماه بعد پس از آزادی، موجی از وحشت را علیه خورخه و خانوادهاش آغاز میکند. وقتی مقامات هیچ اقدامی نمیکنند، خورخه تصمیم میگیرد خودش دست به کار شود.