دیکن، مامور سابق عملیات سیاه، برای اهدای کلیه به برادرزاده در حال مرگش به چین میرود؛ اما روز قبل از عمل بیدار شده و متوجه میشود که قربانی سرقت عضو شده است. دیکن که بخیه خورده و به شدت خشمگین است، از هتل مجلل خود بیرون میزند تا کلیه دزدیدهشدهاش را پیدا کند و مسیری خونین را در تاریکترین نقاط شهر رقم میزند. زمان برای برادرزادهاش رو به اتمام است و او با هر قدم، خون بیشتری از دست میدهد.