سامانتا که در قایق تفریحی خانوادگیشان به دام افتاده است، هر شب جهنم شخصی خود را تجربه میکند و به خواستههای بیرحمانه و دردناک سیستم هشدار کشتی پاسخ میدهد. او با سفری به اعماق تباهی، هر صبح با زخمهای بدشکلی که از وحشت شب قبل به جا مانده بیدار میشود و به دنبال پاسخی برای یک خاطره گمشده میگردد: «آیا من خانوادهام را کشتم... یا جهنم اشتباه کرده است؟»