یک دختر دبیرستانی و همکلاسیهای قلدرش توسط یک قاتل روانی فراری که بسیار فراتر از ظاهرش است، وحشتزده میشوند. شبی که بابا به خانه برگشت! تنها راه فرار امیلی هنسون از آزارهای دبیرستان، کشیدن طرحهای گرافیکی از یک قاتل نقابدار دیوانه در یک حمام خون است. با این تفاوت که آن دیوانه زنجیری در واقع پدر خودش است که هشت سال پیش کنترلش را از دست داد و اکنون در یک آسایشگاه روانی بستری است؛ جایی که همکلاسیهای قلدر امیلی طعنه میزنند که او هم باید آنجا باشد. در سالگرد قتلعام او، گروه بچههای محبوب مدرسه مهمانی میگیرند، در حالی که امیلی از برادر کوچک و لالش مراقبت میکند. او روحی هم خبر ندارد که قرار است شبی سرشار از وحشت و جنون بیوقفه را تجربه کند و مجبور شود یکبار برای همیشه با شیاطین درونش روبرو شود.