سندباد، دریانورد بیباک، سفری را در هفت دریا آغاز میکند تا ثروتهای گمشده اسکندر مقدونی را بیابد. اولین توقف او بندر بصره است، جایی که کشتیاش توقیف شده و برای مزایده گذاشته میشود. او در تلاش برای بازپسگیری آن، با کنیز زیبایی به نام شیرین دوست میشود. اما وقتی ارباب او، امیر شرور، او را فرا میخواند، سندباد باید ماجراجویی خود را متوقف کند تا «جواهر پرشیا» را نجات دهد.